تبليغاتX
هیچ عبادتی به تفکر در آفرینش الهی نمیرسد
هیچ عبادتی به تفکر در آفرینش الهی نمیرسد

 

سلام

و در رفت و آمد شب و روز دلایلی است برای خردمندان.

آنانکه خدا را در حال ایستاده و نشسته و در حال خوابیده یاد می کنند و دائم در آفرینش آسمان ها و زمین اندیشه میکنند.....(آل عمران190وبخشی از191)

 

دوستت دارم و برای اثباتش امشب تماشای آسمان را به تو هدیه میکنم...

               آیمان

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 6:46 بعد از ظهر توسط فاطمه| |

 

سلام

چند روز پیش داشتم کتابای قدیمی رو مرتب می کردم بینشون دفتر خاطرات چند سال پیشمو پیدا کردم  البته دفتر خاطرات که نه چون دو سه تا خاطره بیشتر نداره.......اونم به اجبار معلم ادبیات اول دبیرستانم....کلا" خاطره نوشتنو دوست ندارم....ولی یکیشو براتون مینویسم.....

به نام خدا

               امروز چهارشنبه5/12/83

امروز مامان در حرکتی عجیب و بی سابقه ساعت 7و نیم صبح منو از خواب بیدار کرد ودر حالی که تو چشمای بهت زده ی من نگاه می کرد گفت: عزیزم نهار چی میخوری؟

منم یه خورده با خودم کلنجار رفتم و یه خورده به لحن رمانتیک مامان فکر کردم و جمله شو چند باری برای خودم تکرار کردم تازه فهمیدم که احتمالا مامان گفته...عزیزم نهار چی درست کنم.

منم که چند روزی بود هوس آش رشته کرده بودم از خدا خواسته گفتم آش رشته؛ بعدشم دوباره خوابیدم...

مامان  -    پاشو دیگه....پاشو مگه نمی خوای آش درست کنی؟؟؟

من  -   چی....آش...من...من ....نه!!!!!!

مامان  -   خودت گفتی هوس آش کردم....من که ساعت 8 باید برم جلسه اولیا مربیان تو مدرسه تون تا ظهرم نمیام.

تازه فهمیدم علت اون همه بار عاطفی که اول سره صبح رو سرم خراب شد چی بود...

با هر بدبختی که بود آشو درست کردم ولی به خودم قول دادم دیگه هوس آش نکنم..آخه درست کردنش خیلی سخته...بهتره از این به بعد هوس چیزای آسونتری بکنم..مثله نیمرو...آبپز...املت.....

 

این آقای خوشتیپ که معرف حضور هستند.....

آفرین...داداش گلمه...این روزا که نیست دلم بد جوری براش تنگه...

داداش گلم

اینم کار خودمه...

 

نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 6:7 بعد از ظهر توسط فاطمه| |

قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت