هیچ عبادتی به تفکر در آفرینش الهی نمیرسد
سلام چه خسته ام با اين خزان تنهايي بهار عمر من چرا نمي آيي بگو بگو اي گل مگر خطا كردم كه با منه عاشق دمي نمي پايي چه غربت تلخي رفيق راهم شد كه مانده ام تنها به جرم شيدايي نهايت قطره يكي شدن با توست من از تو سرشارم شكوه دريايي زشوق ديدارت اسير رويايم خيال خوب من چه ساده زيبايي نمیدونم مال کیه جاي شما خالي ديشب هواي مشهد خيلي عالي بود يه هواي كاملا" بهاري، نم نم بارون ،يه باد نسبتا خنك كه به صورتت مي خورد و آسمون تقريبا صاف كه توش يه هلال ناز از ماه بود و كلي ستاره . با مامان رفته بوديم پياده روي تو يكي از خيابوناي مشهد كه من خيلي دوستش دارم. خيلي خوبه كه مامانم پايه ي همه چيز هست.من واقعا عاشق اين موقع از سال ام . باز كن پنجره ها را كه نسيم روز ميلاد اقاقي ها را جشن ميگيرد و بهار روي هر شاخه کنار هر برگ شمع روشن کرده است همه چلچله ها برگشتند و طراوت را فرياد زدند کوچه يکپارچه آواز شده است و درخت گيلاس هديه جشن اقاقي ها را گل به دامن کرده ست باز کن پنجره ها را اي دوست هيچ يادت هست که زمين را عطشي وحشي سوخت برگ ها پژمردند تشنگي با جگر خاک چه کرد هيچ يادت هست توي تاريکي شب هاي بلند سيلي سرما با تاک چه کرد با سرو سينه گلهاي سپيد نيمه شب باد غضبناک چه کرد هيچ يادت هست حاليا معجزه باران را باور کن و سخاوت را در چشم چمنزار ببين و محبت را در روح نسيم که در اين کوچه تنگ با همين دست تهي روز ميلاد اقاقي ها را جشن ميگيرد خاک جان يافته است تو چرا سنگ شدي تو چرا اينهمه دلتنگ شدي باز کن پنجره ها را و بهاران را باور کن. فریدون مشیری
| Design By : Night Skin |


